عصر یک روز بهاری...

عصر یک روز بهاری بین گلها دیدمت.... شب که شد در خواب دیدم دست بردم چیدمت
تو به سر مستی سوار اسب آبی بهار..... من به تردستی باد از پشت زین دزدیدمت....
خواب دیدم منتهای آرزوهای منی.......... سوزشی در سینه ام افتاد تا بوییدمت.........
تو چنان خورشید شوخ صبحدم خندیدی ام من چنان ابر غریب نیمه شب گرییدمت......
خواب دیدم قبله ی گل کعبه ی باران تویی من زمین تشنه ای بودم که می چرخیدمت..
نامه ای بودی که از دریا برایم آمدی...... من چنان رود عطش با شوق می بوسیدمت!
خواب دیدم تو همانی که دلم را برده ای بعد عمری دلبر من دیدی آخر دیدمت؟!......
آه از این شب این شب رویایی دنباله دار کاش صبحی می شد ای گل واقعا" میچیدمت...!
( ترانه )
|
+|
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 توسط " ترانه و غزل "
|
| ارسال به دوستان